چاپ این نوشته
3
چهره های ماندگار – 2 / دکتر ابراهیم اسفندیاری – قسمت اول؛

روایتی از ساواک تا کشت و پیوند غضروف از نگاه یک رئیس انقلابی

شبی در بیمارستان آیت الله کاشانی که آن روزها به بیمارستان ثریا معروف بود، مشغول به کار بودم و یک دفعه توسط ساواک دستگیر شدم و توسط دادگاه نظامی به دو سال حبس محکوم شدم… به گروه های آناتومی ۵۰ دانشگاه در سراسر دنیا نامه نوشتم که بنده در دانشگاه لیدز آناتومی می خوانم و می خواهم تغییر رشته بدهم و می خواهم روی آموزش آناتومی کار کنم و درس بخوانم. فقط یک دانشگاه جواب نامه من را داد که آن هم دانشگاه شفیلد انگلستان بود.

به گزارش سرویس چهره های ماندگار صدای سلامت، برخی ها به سلامت روی پاهایشان راه می روند و مظلومانه و بی صدا در سکوت جامعه زندگی می کنند امّا شاید کمتر کسی بداند که این ها جانیازان و زخم خوردگان جبهه های علمی هستند.

این افراد از جنس کسانی هستند که برای کشور ۲۰ درصد غنی سازی کردند و برخی از آن ها هم امید ایران را به آسمان رساندند. این گونه افراد شاید نامشان بر سر زبان ها نباشد امّا برای همیشه در ردای تاریخ علمی کشور جاودانه خواهند ماند.

پای به پای ما به خیایان هزار جریب اصفهان سفر کنید. همان خیابانی که اگر بخواهیم پیاده از آن عبور کنیم باید تا مرز خستگی است از کنار نرده های سبز دانشگاه علوم پزشکی بگذریم. عهد کرده ایم با شما در این سفر به یکی از اتاق های کوچک این دانشگاهِ چند صد هزار متر مربعی سفر کنیم. البتّه آن چیزی که ما دیدیم بیشتر شبیه سنگری محکم و استوار بود که علم در آن تولید و تبادل می شد.

رزمنده این سنگر اکنون یک استاد ۶۶ ساله است که هم در زندان های ساواک روزگار گذرانده و هم در بهترین دانشگاه های انگلستان درس خواند و تحقیق کرد. در جوانی اعلامیه های امام(ره) و در میان سالی برگ برنده برتری قدرت علمی ایران در برابر امریکا و قدرت های علمی غرب در رشته علوم تشریحی و بیولوژی مولکولی را در دست داشت. شخصی که کسب درآمد را فدای آموزش علم پزشکی به جوانان ایرانی کرد و امروزه جمهوری اسلامی ایران در بحث ساخت پیوند غضروفی و کشت غضروف مدیون این بزرگ مرد جاودانه علم پزشکی کشور خواهد بود. پروفسور ابراهیم اسفندیاری از پشت میز مدیریت گروه علوم تشریحی و بیولوژی مولکولی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان با ما سخن می گوید:

دکتر ابراهیم اسفندیاری، استاد تمام گروه علوم تشریحی و بیولوژی مولکولی و عضو هیئت علمی تمام وقت دانشکده پزشکی هستم. من در ۲۱ اردیبهشت ۱۳۲۹ در اصفهان در محله مارنان متولد شدم.

دوران ابتدایی را در دبستان همدانیان در محله مارنان طی کردم. در ادامه هم در دبیرستان صدر اصفهان که اکنون خانه معلم شده است تحصیل کردم. سال ۴۹ وارد دانشکده پزشکی شدم.

البتّه من در دانشگاه شیراز هم قبول شدم که آن زمان به دانشگاه پهلوی معروف بود؛ آن جا پول زیادی می گرفتند و مرحوم پدرم سه هزار تومان پول قرض کرد و برای ثبت نام رفتم. بعد از یک ماه هم دانشگاه اصفهان قبول شدم و پولم را پس گرفتم و به این دانشگاه آمدم و دوره پزشکی عمومی را گذراندم.

1

دوستان شما می گویند که سابقه زندان در زمان ستم شاهی هم دارید.

بله؛ درست است. در سال ۵۵ انترن(کارورز پزشکی) بودم. در آن زمان شبی در بیمارستان آیت الله کاشانی که آن روزها به بیمارستان ثریا معروف بود، مشغول به کار بودم و یک دفعه توسط ساواک دستگیر شدم و به زندان افتادم. به من گفتند که کارهای ضد امنیتی کرده ای که البتّه اشتباه هم نمی گفتند، ما در پخش و تکثیر اعلامیه های حضرت امام(ره) فعال بودیم و بالأخره هم لو رفتیم و ۵۴ روز در ساواک بودم؛ یک روز در میان هم از ما با بازجویی با اعمال شاقه پذیرایی مفصلی می کردند..

بعد از ۵۴ روز من به زندان دستگرد منتقل شدم و توسط دادگاه نظامی به دو سال حبس محکوم شدم و در آبان ماه سال ۵۷ از زندان آزاد شدم. بعد از زندان به ادامه تحصیل پرداختم و در مرداد ۵۸ فارغ التحصیل شدم و پس از طی این دوره در ذهنم این بود که به کجا بروم. با مرحوم پرورش مشورتی کردم و گفتم که من به عنوان یک پزشک در این انقلاب چه کاری باید بکنم؟ مرحوم پرورش گفتند که در حوزه خودتان ببینید کجا کار روی زمین مانده و لنگ است، همان جا وارد کار شوید.

من آن روزها وارد سیستم بهداشت و درمان شدم که آن روزها به آن بهداری می گفتند. به من گفتند که در جرقویه پزشک نداریم و من به آن جا رفتم. همراه با خانواده در محمد آباد جرقویه مستقر شدم و به ویزیت بیماران پرداختم. بعد از سه ماه در دانشگاه اتفاقی افتاد؛ آن هم راه اندازی کاروان های پزشکی به طور روزانه در نقاط محروم استان بود. قبل از انقلاب این سطح از خدمات پزشکی ارائه نمی شد. در سمیرم و چادگان و مورچه خورت و نقاط دیگر اساتید با رزیدنت ها و دانشجویان دارو بر می داشتند و به مناطق می رفتند و حتّی در صورت نیاز ارجاع هم می دادند. این یک کار فوق العاده انقلابی بود و تنها انقلاب می توانست یک استاد دانشگاه و دانشجو را هر روز به نقاط محروم استان بکشاند.

قبل از انقلاب این سطح از خدمات اصلاً نبود. من وقتی جرقویه رفتم صف مریض اسهال و استفراغی و کم خونی قطع نمی شد. خانم هایی که با دو یا سه بچه می آمدند و کم خونی هم بیداد می کرد. واقعاً گاهی اوقات درمان مردم نا امید کننده بود و درمان های ما مشکلات و بیماری ها را ریشه کن نمی کرد؛ من داشتم از کار خودم سرخورده می شدم تا این که این کار انقلابی از داخل دانشگاه شروع شد؛ البته آن زمان دانشگاه اصفهان و علوم پزشکی از هم تفکیک نشده بود.

از چه زمانی وارد سیستم مدیریتی دانشگاهی شدید؟

دکتر محمداسماعیل اکبری دستیار جراحی بود و حکم مدیرکل بهداری استان اصفهان را گرفت. به بنده هم حکم زدند و معاونت اداری مالی بهداری استان شدم. دکتر عبداللهی هم آن زمان به عنوان معاون درمان انتخاب شد. ۱۵ ماه در بهداری بودم. در همین حین بود که دکتر شاه محمدی متخصص اطفال، رئیس دانشگاه اصفهان شد.

ایشان بدون اطلاع من برای من حکم زد معاونت اداری مالی دانشگاه اصفهان شدم. ۱۵ ماه هم در دانشگاه اصفهان معاون مالی اداری بودم. تا دکتر سقائیان از دانشگاه صنعتی به عنوان ریاست دانشگاه حکم گرفتند و از دانشگاه صنعتی هم یک تیم آوردند و من گفتم دیگر به دنبال رشته تخصصی خودم بروم. چند ماهی صبر کردم تا فردی انتخاب شد و رفتم.

به کار زمین مانده ای که مرحوم پرورش به شما توصیه کردند اشاره کردید؛ آن کار را پیدا کردید؟

من به خودم گفتم که در کار پزشکی ما کار زمین مانده کجاست و بروم همان جا کار کنم. تحقیق کردم و دیدم که گروه آناتومی دانشگاه تعطیل شده و دلیلش بازنشستگی و نبود استادهای این گروه بود. از طرفی هم انگیزه ای برای پزشکان جوان نبود که این رشته را انتخاب بکنند؛ چرا که پول ساز نیست و نمی توان در این رشته مطب داشت. من جای خودم را در این گروه دیدم.

002

علوم تشریحی یا همان آناتومی چه علمی است؟

علوم تشریحی زیر بنای علوم پایه پزشکی و تبعاً زیر بنای علوم بالینی است. یعنی زیر بنایی تر از این رشته وجود ندارد. اگر یک ساختمان چند طبقه را در نظر بگیریم، اگر فنداسیون محکم و قوی داشته باشد هر چه بسازیم قدرت تحمل را دارد و بر عکس، اگر بنایی زیر ساز خوبی نداشته باشد سست خواهد بود. موضوع کار آناتومی، شناخت دستگاه ها و اعضای بدن است. کسی که می خواهد پزشک شود یا تحصیلاتی را ادامه دهد که مربوط به پزشکی است، باید بدن انسان را به خوبی بشناسد تا بتوانند بیماری را به خوبی تشخیص دهند و بیماری را درمان کنند. اگر جراحی که می خواهد عضوی از بدن را جراخی کند باید عناصر بدن و نحوه برخورد با آن ها را به خوبی بشناسد و نسبت به جزئیات بدن آکاهی داشته باشد.

آگاهی نداشتن در این مورد از سوی پزشک، موجب بیماری زایی و افزایش مرگ و میر می شود. این علم ها را باید در گروه آناتومی فراگرفت. سایر علوم پایه هر کدام دو تا چهار واحد درس هستند؛ در حالی که علوم تشریحی برای دانشجوی پزشکی ۱۷ واحد درسی است.

آناتومی سه شاخه دارد که در عناوین کالبد شناسی، میکروسکوپیک و بافت شناسی و همچنین جنین شناسی دارد که جنین شناسی همان آناتومی رشد است که تشریح می کند چگونه یک سلول تخم پس از طی روندی خاص، به تعداد بیشتری تقسیم می شود.

با همان تحصیل پزشکی عمومی؟

خیر؛ من آبان ۵۸ تحصیل مجدد را شروع کردم. یک استاد آناتومی در شیراز بود، من آن جا رفتم و یک سالی پیش آن ماندم و پس از این که بازنشسته شد و به کشور خودش یعنی اتریش بازگشت من دوباره در آناتومی تنها شدم. تصمیم گرفتم به انگلستان بروم و این رشته را دنبال کنم. سال ۶۳ با خانواده به انگلستان رفتم. جنگ سال ۵۹ شروع شده بود و به انقلاب فرهنگی خورد، در زمان انقلاب فرهنگی دانشگاه اصفهان بودم. به دانشگاه لیدز انگلستان رفتم. در آن دانشگاه شروع به کار تحقیق و پژوهش در رشته آناتومی کردم.

در چه زمینه ای تحقیق می کردید؟

کار پژوهشی که در دانشگاه لیدز به من پیشنهاد شد، کار تحقیقی روی بافت غضروف های مفصلی بود. امکانات رشته آناتومی در آن دانشگاه خوب بود و مطالب خوبی را یاد گرفتیم. کار را شروع کردم و به شش ماهه اول که رسیدم به خودم گفتم چهار سال این جا خواهم بود و با یک دانشنامه PH.D با موضوع بافت غضروف به دانشگاه اصفهان بر می گردم. این کار مشکل بچّه های اصفهان را حل نمی کرد و فهمیدم که ما در کشورمان در آناتومی مشکل روش تدریس داریم. به خودم گفتم باید رها کنم و به جایی بروم که روی روش تدریس درس آناتومی که همه از آن فراری هستند کار کنم چرا که مزاحم تلقی می شد و کسی از آن لذتی نمی برد. من باید یک چیز مشکل حل کنی به کشورم می آوردم.

آن روزها ایمیل نبود؛ به گروه های آناتومی ۵۰ دانشگاه در سراسر دنیا نامه نوشتم که بنده در دانشگاه لیدز آناتومی می خوانم و می خواهم تغییر رشته بدهم و می خواهم روی آموزش آناتومی کار کنم و درس بخوانم. فقط یک دانشگاه جواب نامه من را داد که آن هم دانشگاه شفیلد انگلستان در ۸۰ کیلومتری شهر لیدز بود. خیلی خوشحال شدم و به اداره کل بورس زنگ زدم و به من گفتند که اجازه نداری بروی و اگر رفتی بورس شما حذف می شود و کل پول ها را باید به دلار پس بدهی. به آن شخص گفتم آقای مدیرکلِ بورس، من به انگلستان نیامده ام دکترا بگیرم، من یک دکترا دارم؛ من آمده مشکل بچّه های مردم را حل کنم. من می روم به دانشگاه شفیلد و شما هم هر کاری می خواهی بکن. تلفن را قطع کردم و بورس ما هم قطع شد. بی پول با خانواه به شفیلد رفتم.

ساخت بافت غضروفی، راه اندازی کشت و پیوند غضروف با سلول های بنیادی و اصلاح تهیه نان در کشور از افتخارات دیگر وی است. به زودی قسمت دوم گفتگو با این چهره ماندگار منتشر خواهد شد.

telegram

  1. محمدی می‌گه:

    من از دانجشویان آقای دکتر اسفندیاری بودم. انصافاً ایشان فردی انقلابی و به معنای واقعی کلمه استاد هستند. زندگینامه ایشان را نمی دانستم. واقعاً به ذوق آمدم و مایه مباهات من است که دانشجوی چنین استاد فرهیخته ای بودم. ان شا الله هر جه که هستند موفق و سربلند باشند.

  2. درود بر استاد ارجمند آقای دکتر ابراهیم اسفندیاری که واقعاًٌ علوم تشریحی را متحول کردند.
    از طرف جمعی از دانشجویان پزشکی

Go to TOP